العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

134

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

1 - كافى . . . جابر بن يزيد جعفى گويد حضرت صادق عليه السّلام به من فرمود يا اخا جعف اى برادر جعف . ايمان از اسلام برتر و بالاتر است و يقين هم مهمتر از ايمان است و چيزى كمياب‌تر و گرانبهاتر از يقين نيست . بيان يا اخا جعف يعنى اى جعفى كه قبيله‌اى در يمن و در مصباح گويد وقتى بگويند فلانى برادر تميم است يعنى او يكنفر از اين قبيله است و اما برترى ايمان بر اسلام يا از اين جهت است كه در ايمان ولايت و قبول امامت و رهبرى خاندان پيغمبر معتبر است ولى اسلام اعم است و يا از اين جهت كه ايمان يك حالت درونى و قلبى است و از دل ريشه ميگيرد با دنبال داشتن عمل و اجراء دستورات دين و يا بدون عمل به شرحى كه گفته شده ولى اسلام همان اظهار و اعتراف زبانى بمبانى دين است و بهر تقدير در ايمان بالاخره چيزى معتبر است كه در مفهوم و صدق اسلام معتبر نيست بنا بر اين ايمان دائره‌اش تنگ‌تر و از اسلام برتر است و همچنين يقين كه عبارت است از بالاترين درجات جزم و اطمينان قلبى بطورى كه آثار و نشانه‌هايش در مرحله عمل روشن باشد و موجب انجام اطاعت و واجبات و خوددارى از محرمات و منهيات باشد البته اين حالت در حقيقت ايمان و در جميع مراتب ايمان معتبر نيست بنا بر اين يقين از ايمان برتر و بهتر و دائره‌اش تنگ‌تر است و يا گفته شود يقين به معناى اين است كه مطلب اعتقادى بقدرى قطعى و مسلم باشد كه اصلا در فكر احتمال خلاف آن راه نيابد ولى در تحقيق ايمان اين مقدار لازم و معتبر نيست همان طورى اين هم بحث شده است ولى حق مطلب اعتقادى بقدرى قطعى و مسلم باشد كه اصلا در فكر احتمال خلاف آن راه نيابد ولى در تحقق ايمان اين مقدار لازم و معتبر نيست همان طورى اين هم بحث شده است ولى حق مطلب اين است كه گفته شود تصديق و اعتراف بامر دينى و احتمال خلاف ندادن خود اين داراى مراتب و درجاتى است تا برسد بدرجه و مرحله يقين كه قبلا هم اشاره به اين اختلاف درجات شد . و ما من شىء اعز من اليقين يعنى چيزى كمياب‌تر از يقين نيست و يا چيزى گرانبهاتر از يقين نيست و معناى اولى بهتر است چون يقين با معصيت منافات دارد مخصوصا در صورت اصرار و تكرار آن و از طرف ديگر افرادى كه هيچ گونه آلوده به گناه نباشند بسيار كم و نادر است بلكه ممكن است گفته شود كه ايمان اكثر مردم بر مبناى يقين و برهان نيست و روى تقليد و ظن و گمان است كه با كمترين شبهه و وسوسه درونى و يا برونى متزلزل ميگردد مثلا اگر طبيبى به كسى گويد كه غذاى فلانى براى تو مضر است و يا باعث زيادى مرض و يا طولانىشدنش مىشود از آن غذا خوددارى ميكنيد براى اينكه خود را از آن ضرر ضعيف موهوم حفظ كند ولى معصيت كبيره‌اى كه خدا و رسول و ائمه دين عليه السّلام به ضرر و زيان او و بدنبال داشتن عذاب شديد خبر داده‌اند ترك نمىكند و هيچ علتى جز ضعف ايمان و نبودن يقين نيست .